محل شهادت: شلمچه
علیرضا فرزند سوم خانواده بود، برادرش مهدی چند سال زودتر یعنی سال 61 در فتح المبین گوی سبقت را از او ربوده بود. بعد از شهادت آقا مهدی دیگر علیرضا آرام و قرار نداشت. مثل پرنده ای که در قفس مانده خود را به در و دیوار می زد تا عاقبت در 27 دی سال 65 در شلمچه به آسمان پر کشید.
علیرضا دانشجوی رشته مکانیک بود و معلم مدرسه سلمان فارسی ، فرمانده پایگاه بسیج صادقین و ...
او برای خدا زندگی کرد خدا هم او را نزد خودش برد...
♦ تُو گردان مقداد فرمانده دسته بود. چند بار به ش پيشنهاد فرمانده گروهاني تُو گردان امام محمدباقر(ع) دادند. قبول نمي کرد. مي گفت «احساس مي کنم تُو گردان مقداد به خدا نزديکترم.»
♦ زمستان بود.صبح زود از منطقه رسيده بود تهران. کليد نداشت. تُو سرما دو سه ساعتي پشت در مانده بود تا يکي بيدار بشه و در رو باز کنه. حاضر نبود به خاطر راحتي خودش بقيه رو تُو زحمت بندازه.
غلامرضا لطيفي ، برادر شهيد عليرضا لطيفي
♦ سه چهار ساله بودم. رفتم بودم خانة يکي از دوستام براي بازي.پدر و مادر دوستم مذهبي نبودن.
وقتي عموم خبردار شد، آمد خانه. داد و بي داد که چرا اجازه داديد اين بچه با هرکي رفت وآمد کنه.
نمي گذاشت با هر کسي دوست بشم، هر غذايي بخورم يا با هر کسي دم خور بشم.
مهدي لطيفي ، برادرزادة شهيد عليرضا لطيفي
♦ به بچه هاي دو سه ساله هم سلام مي¬کرد. مي گفت «وقتي من به شون سلام مي کنم، ياد مي گيرن که به کوچکتر از خودشون سلام کنن.»
يحيي آرايش ، دوست شهيد عليرضا لطيفي
.jpg)
برچسب:
نویسنده: هلیا نوروزی